۱۶ دی ۱۳۸۶

روزگاران

برف میبارد ، دانه دانه، یاد مانتو شلوار سرمه ای، جورابهای سفید، بوق ماشین آقا جواد، .... چه درگیرم این روزها با نوستالژی! و دلزده ام از همه بی دلیها ، دلم می خواهد مثل رابرت سوپم را هرت بکشم و مثل الفی با آدمهای خیالی زندگی کنم.

۳ نظر:

N گفت...

من معنی این غریبگی رو زیاد نمی فهمم ماهک.. حتی نمی دونم می خوای با این حرف چیو به من بگی!! ماهک ما مال عصر نا آشنایی هستیم و من یه چیزایی رو توی خودم فریز کردم.. با من آسون تر حرف بزن زیبا

N گفت...

وای ماهرخ امروز صبح که بیدار شدم دلم واسه "الفی داشتن" تنگ شد!! گفتم بیام بت بگم! راستی توی یه بلاگ که آدرسشو برات میذارم تست مقدار اعتیاد به بلاگینگ هست برو بخون با حاله!
www.ma3k.blogspot.com
ماهک جان این تست قوت چشمو وردار لطفاً

ناشناس گفت...

هوا بس ناجوانمردانه سرد است! آی