چه مي كني دوست قديمي؟ دوست عزيز قديمي؟ دوست قديمي عزيز؟
هنوز هم گاهي كه از كنار كتابخانه مهجورم مي گذرم و گاهي كه نگاهم روي كتابهاي تشنه مي لغزد و گاهي كه چشمم به " دنياي سوفي " مي افتد، گاهي به يادت مي افتم. هنوز هم كليدهايم به يك قلب شيشه اي رنگي متصل هستند كه داخلش چند ماهي زنداني شده اند. از همان سالي كه اين جا كليدي را به من دادي همانجا زنداني هستند
هنوز هم گاهي كه از كنار كتابخانه مهجورم مي گذرم و گاهي كه نگاهم روي كتابهاي تشنه مي لغزد و گاهي كه چشمم به " دنياي سوفي " مي افتد، گاهي به يادت مي افتم. هنوز هم كليدهايم به يك قلب شيشه اي رنگي متصل هستند كه داخلش چند ماهي زنداني شده اند. از همان سالي كه اين جا كليدي را به من دادي همانجا زنداني هستند
۴ نظر:
ماهرخ دوست داشتم ببینمت. تو و آنها که تهمینه می گفت هستند. تلفن یا خراب است یا به روی ما بسته است. به هرحال ماهرخ جان.... به هر حال هیچ. حرفی هم اگر باشد جای گفتنش اینجا نیست.
ماهرخ تو عشق خاصی به تست بینایی کامنتدانی ات پیدا کرده ای! شادی گفت شاید تلفن خراب شده باشد و شماره ی خانه را داد. بیا مسنجر من آنجا منتظرت هستم. نمی آیی بروم
بعد هم تو که می دانی ما پی پیداکردنت هستیم خودت تماسی بگیری مرگ نمی آورد بابا
بابا نمی آی که بده آی دی رو من اد کنم ماهرخ
برايت آرزوي سلامتي دارم با شادي و لذت از زندگي.مي خواستم فقط درودي گفته باشم و ازت دعوت كنم وبلاگ منو هم ببيني.
مرسي
شهاب
ارسال یک نظر